رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

سفر به کوش آداسی

1392/8/11 17:30
2,573 بازدید
اشتراک گذاری

رادینم:

بالاخره بعد از 3 ماه اومدم وبت رو آپ کنمخجالت دلیلش هم اینه که وقتی از مسافرت برگشتیم من فردا شبش عکسای دوربین رو تخلیه کردم تو لپ تاپ و خاموشش کردم اما از فردا پاشو کرد تو یه کفش که روشن نمیشم که نمیشم.عصبانیبعدشم یه 70 روزی طول کشید تا بردیمش برای تعمیر و یه 10 روزی هم طول کشید تا آماده شد.بعدشم که من درگیر کارای تولدت بودم و امروز اگر شما اجازه بدی کلافهنشستم که آپ کنم.

الانم نشستی رو پای منو پدر گوشیمو در آوردیناراحت.

خوب حالا بریم سر مسافرت.....اوایل مرداد بابا حمیدرضا تصمیم گرفت یه سفر به آنتالیا یا کوش آداسی بریم که بعد از بررسی های لازمه تصمیم بر این شد که بریم کوش آداسی.هورا

این بود که پنجشنبه 3 مرداد ساعت 5 صبح سوار هواپیما شدیم و رفتیم کوش آداسی.اینم بگم که تو هواپیما خیلی پسر خوبی بودی و اصلا اذیتمون نکردی و دو ساعتی هم خوابیدی.نگرانیمون از این بود که از ساعت 7:30 صبح به ساعت ترکیه تا 2 بعد از ظهر که اتاق رو تحویل بدن با شما چیکار کنیم که اونم خیلی خوب گذشت.

اسم هتل هم :

برنامه هر روزمون هم این بود که بعد از صبونه میرفتیم دریا و استخر و پارک آبی بچه ها و بزرگسالان برای ناهار هم یا میومدیم رستوران یا همونجا کنار ساحل غذا میخوردیم تا بعد از ظهر.بعد یکی- دو ساعتی میخوابیدیم و بعد از ظهر هم میرفتیم سراغ بازی و شام ...بعد مینی کلاب که مخصوص بچه ها بود و .......چشمک فقط یه نصفه روز رفتیم تور شهر و بقیه 7 روز رو تو هتل گذروندیم و واقعااااااااااااااااااااااااااااااا خوووووووووووووش گذشت.یعنی عالی بود .دست باباحمیدرضا درد نکنه.

حالا بریم سراغ عکسا:

هتل ONYRIA CLAROS

هتل

اینم اتاقمون

اتاق

پارک آبی کودکان

پارک آبی کودکان

پارک آبی بزرگسالان

پارک ابی بزرگسالان

 

بقیه عکسا در ادامه مطلب

 

 

 

لحطه ورود به هتل

رادین

و اما آب بازیها

رادین

هرکاری می کردیم تنهایی سر نمیخوردیآخ

بعد از آب بازی هم اینجوری بی هوش میشدی

اینم دوست رادین....البته هنوز ارتباط برقرار نشده

در حال برقراری ارتباط.....

انگار برقرار شده.....

بلــــــــــــــــــــــــــــــــه.....

ـ

اینجا هم پدر و پسر در حال رفتن به پارک ابی کودکان

واما بازی های کلوبی

نذاشتی ما یه بازی درست حسابی بکنیم...اول باید شما از بازی سیر میشدی بعد ما....گریه

 

یعنی عاشق بولینگی.....

اینجا هم رفتیم یه قلیون بکشیم اما مگه گذاشتی تا بالاخره خوابت برد

اینم مینی کلاب....که البته 95% چسبیده بودی به ما اینجا هم ترسیدینیشخند

اینم یه حرکت ورزشی از رادین.....خیلی برنامه هاشون شاد بودتشویق واقعا هرشب هم که میرفتی سیر نمیشدی

اینم عکس دونفره تور شهر

عکسای دیگه هم خارج از قوانین نی نی وبلاگ بودنیشخند

یه خاطره هم که یادم افتاد اینکه صبح ها که میخواستیم بریم صبحونه شما خواب بودی و کلی اذیت می شدی...خلاصه تصمیم گرفتیم که با وایبر به هم تل بزنیم و یه گوشی رو بذاریم پیش شما تا اگر بیدار شدی صداتو بشنویم.خلاصه یه روز اینکارو کردیم تا روز دوم که دیگه گفتیم خوابه بیدار نمیشه و شما رو گذاشتیم رفتیم صبحونه بخوریماسترسبعد من زودتر اومدم بالا که دیدم تعجب شما بیدار شده بودی و گریه کنان در اتاق رو باز کرده بودی و اومده بودی تو راهرو و فقط میگفتی مامان-بابا ....گریه...خلاصه یه خانم و آقای اصفهانی بغلت کرده بودن و تو هم که دیده بودی دیگه چاره ای نداری ساکت شده بودی اما کاملا بق کرده....منتظر خلاصه وقتی اومدم بالا رسپشن هتل و آقاهه رو پله منتظر مامان- بابای بافکـــــــــر نیشخندبچه نشسته بودن البته قریب به نیم ساعتی .کلی من بیچاره شرمنده اشون شدمخجالت کلی هم آقاهه نصیحتم کرد.متفکر.

 

یک هفته اونجا بودیم و بسیاااااااااااااااااااااااااااااار بهمون خوش گذشت.

 

 

پسندها (1)

نظرات (12)

صبا مامان نیوشا
12 آبان 92 11:23
ایشالا همیشه به شادی و مسافرت و خوششششششش گذرونی.... موفق باشید


مرسی صبا جوونم
hodeys
12 آبان 92 19:03
اخ جووون آپ شد
بهبه معلومه ک ه خوش گذشته . روت شد اون ماجرا رو بنویسی؟ سر فرصت بیام باهات فیس در فیس صحبت کنم!!! خخخخ
ایشالاه هر جا هستین شاد باشین


وااااای حدیث نمی دونی پیش اون آقاهه چقدر خجالت کشیدم.کلی هم دلم برای رادین سوخت .اینقدر مظلومانه بغل آقاهه نشسته بود....
میترا - آرتین
12 آبان 92 19:33
وااااااااااااای چه عکسای قشنگیییی
دلمون بااااااااز شد
هههههه از دست تو یاسییییی
وایبر صدای گریشو پخش نکرد یا شما حواستون نبود؟
خدا رحم کرد رادینم گم نشد...


خخخخ اون روز دیگه بدون وایبر رفتیم صبونه.
آره واقعا....
خاله نرگس
18 آبان 92 20:57
همیشه به گردش عزیزم. همیشه به خوشی. آخ منم دلم خواست حیف که اصلا وقتی نداره بابایی ما رو سفر ببره. رادین جووووووونم تولدت مبارک عزیزم. انشاله 120 سال زیر سایه پدر و مادر مهربونت.
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا
پاسخ
ممنونم خاله نرگس جوووون
الناز مامان پارسا
19 آبان 92 21:18
خخخخ یاسی چقدر خجالت کشیدی؟؟؟؟
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا
پاسخ
واااااااااااااای الناز خیلی
سهیلا
21 آبان 92 0:47
هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه مردم از خنده یعنی تصورت کردم تو اون حال خجالت کشیدن خیلی باحالی به خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا از دیدن عکسا سیر نمیشم عین ندید بدیدا دلم میخواست اونجا بودم میپریدم تو اب یه هفته از تو اب نمیومدم بیرون
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا
پاسخ
خخخخخخخخخخ یعنی نمی دونستم چی بگم؟ نمونه یه مادر بی مسئولیت شدم
الهام
28 آبان 92 9:10
سلام مامان رادين جان وبلاگ زيبايي داريد. پسر من هم رادينه متولد آبان 90 ، شما از ني ني سايت با بقيه مامانا آشنا شدي؟من هم خيلي دوست دارم رادين تو جمع بچه هاي همسن و سال خودش باشه، ميشه راهماييم كنيد كه بايد چيكار كنم؟ آدرس وبلاگ رادين رو هم براتون گذاشتم
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا
پاسخ
سلام الهام جوون.براتون تو بخش نظرات وبلاگتون نوشتم.
الی
28 آبان 92 9:17
سلام یاسی جون وای چه پسر نازی داری خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم البته وب من درمورد نی نی نیست من هنوز خودم نی نی هستم مرسی بای
یلدا مامان کیان
29 آبان 92 18:29
ایشالا همیشه به گشت و گذار و خوشی ولی واقعا چه کاری کردی بیچاره بچمون
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا
پاسخ
ممنونم عزیزم. آره واقعاااااا
آزاده مامان هانآ
2 آذر 92 1:32
عاشقتونم،،،فقط همین
ازاده مامان هانا
2 آذر 92 22:37
یاسییییییییییییییییییییییی جونمممممممممممممممممممممم همیشه به سفر واقعا لذت بردم از عکسا و خاطرت ...دوس دارم وقتی بهت خوش میگذره
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا
پاسخ
مرسی عزیز دلم.
صفورا مامان آوا
9 آذر 92 11:22
عاااااااااالی بود عکسا آدمو به هوس میندازه بره مسافرت هههههه اون برقراری ارتباطه حرف نداشت
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا
پاسخ
خودمم هردفعه نگاه میکنم دلم بازم میخوااااااااااد