سفر به کوش آداسی
رادینم:
بالاخره بعد از 3 ماه اومدم وبت رو آپ کنم
دلیلش هم اینه که وقتی از مسافرت برگشتیم من فردا شبش عکسای دوربین رو تخلیه کردم تو لپ تاپ و خاموشش کردم اما از فردا پاشو کرد تو یه کفش که روشن نمیشم که نمیشم.
بعدشم یه 70 روزی طول کشید تا بردیمش برای تعمیر و یه 10 روزی هم طول کشید تا آماده شد.بعدشم که من درگیر کارای تولدت بودم و امروز اگر شما اجازه بدی
نشستم که آپ کنم.
الانم نشستی رو پای منو پدر گوشیمو در آوردی
.
خوب حالا بریم سر مسافرت.....اوایل مرداد بابا حمیدرضا تصمیم گرفت یه سفر به آنتالیا یا کوش آداسی بریم که بعد از بررسی های لازمه تصمیم بر این شد که بریم کوش آداسی.
این بود که پنجشنبه 3 مرداد ساعت 5 صبح سوار هواپیما شدیم و رفتیم کوش آداسی.اینم بگم که تو هواپیما خیلی پسر خوبی بودی و اصلا اذیتمون نکردی و دو ساعتی هم خوابیدی.نگرانیمون از این بود که از ساعت 7:30 صبح به ساعت ترکیه تا 2 بعد از ظهر که اتاق رو تحویل بدن با شما چیکار کنیم که اونم خیلی خوب گذشت.
اسم هتل هم :
برنامه هر روزمون هم این بود که بعد از صبونه میرفتیم دریا و استخر و پارک آبی بچه ها و بزرگسالان برای ناهار هم یا میومدیم رستوران یا همونجا کنار ساحل غذا میخوردیم تا بعد از ظهر.بعد یکی- دو ساعتی میخوابیدیم و بعد از ظهر هم میرفتیم سراغ بازی و شام ...بعد مینی کلاب که مخصوص بچه ها بود و .......
فقط یه نصفه روز رفتیم تور شهر و بقیه 7 روز رو تو هتل گذروندیم و واقعااااااااااااااااااااااااااااااا خوووووووووووووش گذشت.یعنی عالی بود .دست باباحمیدرضا درد نکنه.
حالا بریم سراغ عکسا:
هتل ONYRIA CLAROS

اینم اتاقمون

پارک آبی کودکان



پارک آبی بزرگسالان


بقیه عکسا در ادامه مطلب
لحطه ورود به هتل


و اما آب بازیها


هرکاری می کردیم تنهایی سر نمیخوردی


بعد از آب بازی هم اینجوری بی هوش میشدی

اینم دوست رادین....البته هنوز ارتباط برقرار نشده

در حال برقراری ارتباط.....

انگار برقرار شده.....

بلــــــــــــــــــــــــــــــــه.....


ـ
اینجا هم پدر و پسر در حال رفتن به پارک ابی کودکان


واما بازی های کلوبی

نذاشتی ما یه بازی درست حسابی بکنیم...اول باید شما از بازی سیر میشدی بعد ما....


یعنی عاشق بولینگی.....

اینجا هم رفتیم یه قلیون بکشیم اما مگه گذاشتی تا بالاخره خوابت برد


اینم مینی کلاب....که البته 95% چسبیده بودی به ما اینجا هم ترسیدی

اینم یه حرکت ورزشی از رادین.....خیلی برنامه هاشون شاد بود
واقعا هرشب هم که میرفتی سیر نمیشدی

اینم عکس دونفره تور شهر

عکسای دیگه هم خارج از قوانین نی نی وبلاگ بود
یه خاطره هم که یادم افتاد اینکه صبح ها که میخواستیم بریم صبحونه شما خواب بودی و کلی اذیت می شدی...خلاصه تصمیم گرفتیم که با وایبر به هم تل بزنیم و یه گوشی رو بذاریم پیش شما تا اگر بیدار شدی صداتو بشنویم.خلاصه یه روز اینکارو کردیم تا روز دوم که دیگه گفتیم خوابه بیدار نمیشه و شما رو گذاشتیم رفتیم صبحونه بخوریم
بعد من زودتر اومدم بالا که دیدم
شما بیدار شده بودی و گریه کنان در اتاق رو باز کرده بودی و اومده بودی تو راهرو و فقط میگفتی مامان-بابا ....
...خلاصه یه خانم و آقای اصفهانی بغلت کرده بودن و تو هم که دیده بودی دیگه چاره ای نداری ساکت شده بودی اما کاملا بق کرده....
خلاصه وقتی اومدم بالا رسپشن هتل و آقاهه رو پله منتظر مامان- بابای بافکـــــــــر
بچه نشسته بودن البته قریب به نیم ساعتی .کلی من بیچاره شرمنده اشون شدم
کلی هم آقاهه نصیحتم کرد.
.
یک هفته اونجا بودیم و بسیاااااااااااااااااااااااااااااار بهمون خوش گذشت.


سفر به کوش آداسی 
مامان یاسمن و بابا حمیدرضا